حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 35
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
كنند بالاخره جنگها در سلطنت نبونصير « 1 » ( 747 - 732 ق . م ) پادشاه آسور به پيشرفت او خاتمه يافت و بابل جزء دولت آسور جديد گرديد . سوم - از 745 تا 645 ق . م . [ نظرى اجمالى بتاريخ آسوريها ] در اين دوره طرف عيلام آسور است براى فهم وقايعى كه ذكر خواهد شد لازم است يك نظر اجمالى بتاريخ آسوريها بيفكنيم اينها ملتى بودند از نژاد سامى كه با مردمان سامى نژاد ديگر در بابل زندگانى ميكردند در ازمنه بعد آسوريها مهاجرت كرده بقسمت وسطاى رود دجله و كوهستانهاى مجاور رفته در آنجا تأسيس مملكت كوچكى كردند كه موسوم بآسور شد اسم اين مردم از اسم ربّ النّوعى است كه پرستش ميكردند و آسور نام داشت پاىتخت اين مملكت در ابتداء شهر آسور بود و ليكن در ادوار ديگر شهر كالاه « 2 » و بالاخره نينوا « 3 » پايتخت گرديد حكمرانان آسور را مانند حكمرانان شهرهاى سومر و آكّد پاتسى ميگفتند معلوم است كه در ابتدا آسوريها تابع بابل بودند محقّقا معلوم نيست كه در چه تاريخ آسور مستقل شده و ليكن بهرحال تاريخ استقلال آن بين قرن هيجدهم و پانزدهم ق . م . است آسوريها مردمى بودند زارع و وقتى كه بمملكت جديد آمدند مشاهده كردند كه در اينجا اراضى قابل كشت بالنّسبه كم است و زمين هم مثل زمينهاى بابل حاصلخيز نيست بنابراين تصميم گرفتند كه از دسترنج ديگران تعيّش كنند اين بود كه در بهار هرسال آسوريها بتاختوتاز در ممالك مجاوره ميپرداختند با اين مقصود كه مملكتى را باجگذار يا ممالك و شهرهاى ياغى را غارت نمايند و از اهالى هرقدر لازم بدانند بكشند و باقى را باسارت بمملكت خود برده و به كارهاى سخت واداشته در فراوانى و ناز و نعمت زندگانى نمايند طبيعى است كه دولت آنها موافق اين مقصود درست شده بود و از حيث تشكيلات و ترتيبات شبيه دولت بابل نبود در سومر و بابل چنان كه ديديم شهرها
--> ( 1 ) - NABU - NATSIR ( 2 ) - KALAKH يا KALAH ( 3 ) - NINEVEH